درددل

 

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 2951


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

KHODAEI


جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 24 دی ماه سال 1386

دوستان عزیز سلام

اول از مادر همکارم بگم که طفلی مادرش فوت کرد و خیلی ناراحت شدم نه برای مادرش برای خودش که مدتیه خیلی بد بیاری آورده .

حالا از خودم بگم که این روزا حسابی خوشحالم . خیلی اتفاقای خوب دورو برم می گذره . اولا که خونمون رو که داشتیم درستش می کردیم تمام شد و اگه خدا بخواد امروز جابه جا می شیم . دوم اینکه مدتی بود که از تدریس و شلوغی دور بودم اما 1 ماهی می شه که توی یه مدرسه بعد از ظهرها مشغول تدریس به کوچولوهای خوشکل هستم . اگه بدونین چقدر شیرین هستن عاشق این بچه های کوچولو و پاک هستم . توی دلشون هیچی نیست همش صفا و صمیمیت هست بی ریا و بی غل و غش . یکیشون خیلی بامزه هست روز اول مدیر مدرسه گفت این نمی خواد بیاد . اما بعد از 2 جلسه گفتم بیادش یه کم بلده . دیروز که اومد خیلی چیزا رو بلد نبود بهش یاد دادم بعد که نقاشی رو یاد دادم گفت خانوم ما دیگه نمی خوایم بیایم . گفتم چرا گفت آخه ما بلدیم . گفتم چی بلدی گفت نقاشی بلدیم بکشیم از فردا نمی آیم  . اینقدر بهش خندیدم . همیشه دوست داشتم معلم کلاس اول باشم اما خوب  هیچ وقت به این آرزوم نرسیدم .

 یا حق


شنبه 15 دی ماه سال 1386

سلام دوستان خوب

بعد از چند ماه که از پائیز و زمستون می گذره بلاخره چشم ما شیرازیها به رحمت الهی روشن شده و 2-3 روزه که داره بارون می باره البته نه اون بارونی که هر سال می بارید انگار آسمون حیفش می آد یه ذره آب به زمین خشک بباره و کشاورزا رو خوشحال کنه . البته اینو بگم که من شیرازی نیستما ساکن شیراز هستم ولی خوب چون 27 ساله که اینجا زندگی می کنیم  خودمو قاطی اونا می کنم و همشونو هم دوست دارم با او ن لهجه ی قشنگ وشیرینشون و مثل بعضی از همشهریها تعصب آبادانی بودن رو هم ندارم . نه اینکه فکر کنین که نسبت به شهرم    بی غیرتما نه . نه .اما خوب من کلا همه ایرانیارو دوست دارم چه آبادانی باشن و چه از یه شهرو ولایت دیگه .

بچه ها  برا یه همکار قدیمی و دوست خیلی خوب دعا کنین که مادرش هر چی زودتر خوب بشه آخه چند روزه رفته توی کما و همکارم هم حسابی خودشو باخته و روحیه اش خیلی خرابه تو رو خدا دعاش کنین که یا مادرش خوبه خوب بشه و فلج نشه یا اینکه اون قدرت درک این مسأله رو پیدا کنه که عمر همه دست خداست و اون بنده خدا هم عمر خودش رو کرده بود و بعد از اون قرار نیست دنیا به آخر برسه .آخه پدرش رو هم تازه از دست داده .


KHODAEI