هواللطیف
خیلی وقته زندگیم تکراری شده انگار همش شده صبح از خواب بیدار شدن بعد اومدن سر کار و بعد هم برگشتن و کارای عقب افتاده رو انجام دادن .دلم لک زده برای یه کوهنوردی اکیپی ، یا رفتن به دشت و بیابون یا حتی رفتن به خونه فامیل . یادم رفته که یه روزایی برای خودم هم وقت می ذاشتم و تفریح می رفتم . همه می گفتن خوش به حالت تو حداقل به خودت می رسی و می ری با دوستات بیرون . اما مدتیه که به خاطر مکدر نشدن خاطر یه عزیز بیشتر اون دلخوشیها رو کنار گذاشتم که بتونم بیشتر در کنارش باشم و احساس تنهایی کمتری بکنه . خدایا هیچ وقت ازم نگیرش . اما گاهی احساس افسردگی می کنم . احساس می کنم زندگی یکنواختی رو پیش گرفتم . باید یه تکونی به خودم بدم . باید یه فکری برای خودم بکنم اینجوری فایده نداره . باید
اون عزیز رو مجاب کنم که هر از گاهی منم لازم دارم که یه وقت کمی هم برای خودم بذارم . |