درددل

 

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 2949


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

KHODAEI


جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 14 بهمن ماه سال 1386
مانا خانوم

دوستان گلم سلام

خوبین انشاءالله ؟

قراره پست این دفعه کاملاْ اختصاصی نوشته بشه . در مورده یکی از دوستامه که دیشب از بس غر زد که چرا در مورده من توی وب لاگت چیزی نمی نویسی منم ایندفعه فقط برای اون و از اون می نویسم .

دیشب طبق قرار قبلی که از موقع تغییر شغل بین بچه ها گذاشتیم رفتیم یه کم قدم زدیم کلی خندیدیم (البته بیشترش از مانا بود از بس مزه می پرونه  یه تکه از پیتزاش زیاد اومده بود می گفت خدایا نمی شد حالا فردا ظهر بود ) یه کمم پیتزا خوردیم . مانا هم هی غر زد که چرا از من توی وب لاگت ننوشتی گفتم این دفعه می نویسم کامل هم معرفیش می کنم بلکه . . . .

حالا از دوستای عزیز خواهش می کنم که برای مانا خانوم دعا کنن که یه همکارش توی اداره ازش خوشش بیاد و بیاد خواستگاریش . ما که خیلی دعا کردیم اما انگار طرف خیال ازدواج به سر نداره و همش از ویروسای کامپیوترش از مانا جون می پرسن . فکر کنم به جای اینکه این دوست ما رو به شکل یه دختر خوشکل ببینن به شکل ویروسای کامپیوتری می بینن .  حالا اگر این آقاهه نشد از دوستان عزیز تقاضا مندیم هر کس که در شرف ازدواج بود با تحصیلات عالیه بود خونه شون هم از زرهی بالاتر بود(شیرازی ها می دونن کجا رو می گم ) خوشکل و خوش تیپ بود کارش هم رسمی بود بگه تا به این دوستمون معرفیش کنیم شاید راضی بشه ازدواج کنه . طفلی دختر خیلی خوبیه ها فقط یه کم اخمو هست که هر کی می بینتش پا به فرار می ذاره. یه جواریی این شکلیه . مانا جان چه کار کنم تقصیر خودته که گفتی از منم بنویس منم کامل نوشتم دیگه .

خوب دیگه همین .فعلا خداحافظ

 

 

 


KHODAEI